Monday, January 24, 2011

وقتی "دوست داشتن" هایت
به رسمیت شناخته نمی شوند
یعنی بودن و نبودنت فرقی ندارد

Sunday, January 16, 2011

یک سلام دوستانه
یک لبخند شیرین
یک نگاه مهربان
همین ها کافی است تا برف،سرد نباشد
برف،سفید باشد و زیبا و آرام
.
پ.ن. برف سفید است، برف زیباست، برف رویایی است
اگر شب سقفی بالای سرت باشد

Tuesday, January 11, 2011

این حوالی کسی هر روز دور شدن از آنهایی که باید نزدیک ترین باشند را می نویسد
دست خودم نیست ...
عذر که رویاهایم دست کمی از کابوس ندارند
.
و عذر که نوشته هایم سیگار می برند
.
خودم هم خسته ام از این تلخ نوشته ها

Monday, January 10, 2011

گاهی بد نیستیم
بدی هم نمی کنیم
فقط خوبی هایمان را از هم دریغ می کنیم
حتا خوبی های کوچکمان را

Tuesday, January 4, 2011

دلم میخاهد این روزهای سخت بگذرد
آنقدر خوش باشیم
آنقدر خوش بگذرد
که آخر خوشی بزند زیر دلمان
برای تنوع هم شده بزنیم زیر همه چیز

Saturday, January 1, 2011

مرا به خودم برگردان
بعد هر جا که میخاهی برو
حتا نمی پرسم کجا؟کی؟

Wednesday, December 29, 2010

نه اینکه نخاهم به قبل برگردم
نه اینکه نخاهم زندگی خودم را داشته باشم
نمی توانم
آخر یادم رفته پیش از این چگونه بودم

Monday, December 13, 2010

هیچ وقت پر توقع نبودم
فقط خواستم کمی شادی ام را اضافه کنم
دلمردگی ام را کم
چرا باید چنین تاوان پس بدهم
نمی دانم

Tuesday, November 30, 2010

انگار فقط زنده مانده ام
تا دوباره و دوباره
به سرحد مرگ برسم
انگار مرگ را زندگی می کنم

Wednesday, November 3, 2010

عجیب سخت جانی
چه بد که این قدر سخت جانی
حتا وقتی فکر می کنی به جایی رسیده ای که داری می میری
که باید بمیری
که کاش بمیری
زنده می مانی و به زندگی مزخرفت ادامه می دهی
حتا وقتی همه چیز خراب شده
آنقدر خراب که در خودت هم چیزی برای تکیه زدن باقی نمانده
زنده می مانی
چقدر سگ جانی لعنتی

Tuesday, November 2, 2010

چرخیدم، چرخیدم، می چرخم، می چرخم
دور خودم
دور این هم سوال بی جواب
رفتم، آمدم، آمدم، برگشتم
می روم، می آیم، نمی روم، می آیم، فرو می روم
در خودم
سرم به دوران افتاده
حالا نمی دانم این "من" چیست؟
روح سرگردانی که قالبش را جایی گم کرده؟
جسم متحرکی که روحش را ناکجایی جاگذاشته؟

Tuesday, October 26, 2010

شازده کوچولو گفت: بیا با من بازی کن، نمی دانی چقدر دلم گرفته
روباه گفت: نمی توانم بات بازی کنم، هنوز اهلی ام نکرده اند آخر
اهلی کردن یعنی چی؟
روباه گفت: یک چیزی که پاک فراموش شده، معنیش ایجاد علاقه کردن است
.
.
.
روباه گفت: انسان ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده ای نسبت به چیزی که اهلی اش کرده ای مسولی. تو مسول گلتی
شازده کوچولو برای آنکه یادش بماند تکرار کرد: من مسول گلمم
.
.
.
روباه نمی دانست، شازده کوچولو خلبانی را ملاقات خواهد کرد. خلبان نویسنده است و تمام حرف های روباه را خواهد نوشت. انسان ها کتابش را خواهند خواند. آن را دوست خواهند داشت. آنها اهلی کردن را یاد می گیرند و تا همیشه فراموش می کنند، مسول چیزی هستند که اهلی اش کرده اند

Saturday, October 16, 2010

منت خدای را عزوجل، بیش از پیش
اگر این نفسی که فرو می رود، دیگر برنیاید
و ما را به همان "نیستی"
که نمی دانستیم "بودن" چیست
بازگرداند

Monday, October 4, 2010

آنقدر خالی شده ام از خودم
از حس زندگی
از هر چه بودن
که تعجب می کنم چطور هنوز جسمی دارم

Wednesday, September 15, 2010

گاهی آنقدر خسته می شوی از ایستادنت، از تاب آوردنت
از بودنت
که حتی نمی خواهی بنشینی
می خواهی زانو بزنی، بشکنی، بریزی
بخوابی
برای همیشه

Monday, August 16, 2010

اینکه وسط گرمای تابستون
دنبال یه تیکه آفتاب بگردی که گرمت کنه
مشکل مریضیت نیست، یه تیکه آفتاب قحط شده

Wednesday, August 4, 2010

صدای موسیقی را تا آخرین حد بلند می کنم
شاهین فریاد می کشد
صدای شکستن بغض میان صدای فریاد شنیده نمی شود

Saturday, July 31, 2010

بزرگترین خیانت آدم در حق خودش
باز کردن دریچه هایی است که سالها به روی دیگران بسته
وقتی تنهایی ات را در معرض حضور قرار دهی
باید تاوان شکست حصار تنهایی را بپردازی

Monday, July 19, 2010

بازیگر خوبی شده ام این روزها
همه جا و پیش همه در حال بازی کردن هستم
بازی نقش خودم، خود قبلی ام
خوب بازی می کنم
با صدای بلند حرف می زنم، جوک تعریف می کنم، شادم، حتی می خندم
تنها که می شوم از نقش بیرون می آیم
چقدر خسته ام، کاش می توانستم بخوابم

Wednesday, July 14, 2010

می دونی اینکه آدم دلتنگ کسی بشه یعنی چی؟
اینکه همه وجودت بشه دلتنگی یعنی چی؟
اینکه دلتنگی مثل آمپول دندونپزشکی
جسم و روحت رو بی حس کنه یعنی چی؟
می فهمی؟
نه
به قول خودت تو نمی فهمی