Wednesday, July 14, 2010

می دونی اینکه آدم دلتنگ کسی بشه یعنی چی؟
اینکه همه وجودت بشه دلتنگی یعنی چی؟
اینکه دلتنگی مثل آمپول دندونپزشکی
جسم و روحت رو بی حس کنه یعنی چی؟
می فهمی؟
نه
به قول خودت تو نمی فهمی

Sunday, June 27, 2010

شروع
در را که می بندم، دلتنگی ام پشت در جا می ماند
از تمام دلتنگی ام تهی می شوم
.
پایان
در را که پشت سرت می بندی، انگار چیزی تمام می شود
از تمام تو تهی می شوم

Monday, May 31, 2010

دقت که می کنم دوستان خیلی خوبی دارم
دوستانی که به دوستی شان افتخار می کنم
دوستانی دارم که معمولا نیستند
دوستانی برای نبودن،آنجا که باید،
نبودن

Saturday, May 22, 2010

خرداد پر از حادثه

دیشب با این جمله نوشته ام را شروع کردم
امروز اول خرداد است، ماه من آمد
و وقتی خرداد پارسال را مرور کردم، نوشته ام رنگ سبز غمزده ای به خود گرفت

Wednesday, May 19, 2010


آدمها همیشه برای نبودن تصمیم می گیرند، نه برای بودن


Monday, May 17, 2010

می گویند ماه از این نزدیکی ها گذشته
ولی چرا همدیگر را ندیدیم؟

Saturday, May 8, 2010

درد از مرزش که می گذرد، دیگر نمی توانی بگویی جایش کجاست
تاب و توانت را می گیرد، نفست را به شماره می اندازد
درد از مرزش که می گذرد
هر طعمی تلخ می شود، طاقت طاق می شود
ولی یک خوبی دارد
اشکت که جاری شود، درد بهانه خوبی است