Wednesday, September 15, 2010

گاهی آنقدر خسته می شوی از ایستادنت، از تاب آوردنت
از بودنت
که حتی نمی خواهی بنشینی
می خواهی زانو بزنی، بشکنی، بریزی
بخوابی
برای همیشه

Monday, August 16, 2010

اینکه وسط گرمای تابستون
دنبال یه تیکه آفتاب بگردی که گرمت کنه
مشکل مریضیت نیست، یه تیکه آفتاب قحط شده

Wednesday, August 4, 2010

صدای موسیقی را تا آخرین حد بلند می کنم
شاهین فریاد می کشد
صدای شکستن بغض میان صدای فریاد شنیده نمی شود

Saturday, July 31, 2010

بزرگترین خیانت آدم در حق خودش
باز کردن دریچه هایی است که سالها به روی دیگران بسته
وقتی تنهایی ات را در معرض حضور قرار دهی
باید تاوان شکست حصار تنهایی را بپردازی

Monday, July 19, 2010

بازیگر خوبی شده ام این روزها
همه جا و پیش همه در حال بازی کردن هستم
بازی نقش خودم، خود قبلی ام
خوب بازی می کنم
با صدای بلند حرف می زنم، جوک تعریف می کنم، شادم، حتی می خندم
تنها که می شوم از نقش بیرون می آیم
چقدر خسته ام، کاش می توانستم بخوابم

Wednesday, July 14, 2010

می دونی اینکه آدم دلتنگ کسی بشه یعنی چی؟
اینکه همه وجودت بشه دلتنگی یعنی چی؟
اینکه دلتنگی مثل آمپول دندونپزشکی
جسم و روحت رو بی حس کنه یعنی چی؟
می فهمی؟
نه
به قول خودت تو نمی فهمی

Sunday, June 27, 2010

شروع
در را که می بندم، دلتنگی ام پشت در جا می ماند
از تمام دلتنگی ام تهی می شوم
.
پایان
در را که پشت سرت می بندی، انگار چیزی تمام می شود
از تمام تو تهی می شوم