دلم میخاهد این روزهای سخت بگذرد آنقدر خوش باشیم آنقدر خوش بگذرد که آخر خوشی بزند زیر دلمان برای تنوع هم شده بزنیم زیر همه چیز
Saturday, January 1, 2011
مرا به خودم برگردان بعد هر جا که میخاهی برو حتا نمی پرسم کجا؟کی؟
Wednesday, December 29, 2010
نه اینکه نخاهم به قبل برگردم نه اینکه نخاهم زندگی خودم را داشته باشم نمی توانم آخر یادم رفته پیش از این چگونه بودم
Monday, December 13, 2010
هیچ وقت پر توقع نبودم فقط خواستم کمی شادی ام را اضافه کنم دلمردگی ام را کم چرا باید چنین تاوان پس بدهم نمی دانم
Tuesday, November 30, 2010
انگار فقط زنده مانده ام
تا دوباره و دوباره
به سرحد مرگ برسم
انگار مرگ را زندگی می کنم
Wednesday, November 3, 2010
عجیب سخت جانی چه بد که این قدر سخت جانی حتا وقتی فکر می کنی به جایی رسیده ای که داری می میری که باید بمیری که کاش بمیری زنده می مانی و به زندگی مزخرفت ادامه می دهی حتا وقتی همه چیز خراب شده آنقدر خراب که در خودت هم چیزی برای تکیه زدن باقی نمانده زنده می مانی چقدر سگ جانی لعنتی
Tuesday, November 2, 2010
چرخیدم، چرخیدم، می چرخم، می چرخم دور خودم دور این هم سوال بی جواب رفتم، آمدم، آمدم، برگشتم می روم، می آیم، نمی روم، می آیم، فرو می روم در خودم سرم به دوران افتاده حالا نمی دانم این "من" چیست؟ روح سرگردانی که قالبش را جایی گم کرده؟ جسم متحرکی که روحش را ناکجایی جاگذاشته؟